سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386
شادی غم
بگذارید بر احوال خودم گریه کنم
برسیه کاری اعمال خودم گریه کنم
ذره ای خوب و بد ای وای عقوبت دارد
به "فمن یعمل مثقال"خودم گریه کنم
نیست تقصیر کسی آینه ام تار شده
جلوه گر نیست بر اعمال خودم گریه کنم
راه دل گم شد و پیدا نشد آن گم شده ام
ره دهیدم که به اضلال خودم گریه کنم
من پرستوی حرم بودم و دور افتادم
تا به بشکسته پر و بال خودم گریه کنم
قرعه افتاد که من از شهدا جا ماندم
سخت بر این دل بی حال خودم گریه کنم
کاروان رفت به پابوسی هر امیالی
من که جامانده امیال خودم گریه کنم
مهلتی تا به غریبی نگارم نالم
همتی تا که بر احوال دلم گریه کنم



