پس علت اول جهت صحبت با خدا را دستور خود حضرتش بیان کردیم . حال اگر دنبال چرایی این دستور هستید باید نکات زیر را یاد آور شوم:
اولا : اگر عبد بودن در مقابل او را پذیرفته اید ، پس بنده که از مولایش مدام حکمت فرامینش را سوال نمیکند . اصلا مگر بنده چقدر شعور دارد که بتواند همه حکمت افعال الهی را بفهمد . آن چیز هایی را هم که خود حضرتش در اختیار بندگان نهاده است فقط حد نازله آن حکمت جهت آشنا شدن ذهن بنده نسبت به حکیمانه بودن افعال رب است ، نه تمام حکمت آن . در یک تصادف ماشین، در یک زمین لرزه ، هزاران نکته و هماهنگی پیچیده وجود دارد که شاید فقط گوشه هایی از آن مربوط به انسان باشد برای عده ای بلا ، برای عده ای عبرت ، برای عده ای وسیله ای جهت رسیدن به سرای باقی ، برای عده ای امتحان صبر، برای دیگری امتحان نوع دوستی و انفاق ، وهزارو یک دلیل و حکمت بلند و رسا .
از احادیث قدسی اینگونه استفاده می شود که گاهی خدا جلوی عقل بنده تیز هوش خود را هم میگیرد و آنچه خود می خواهد را جاری می کند بعد بنده تازه متوجه میشود که عملی ظاهرا غیر عقلایی را صورت داده که در آن یا حکمتی نهفته بوده یا درس و نکته ای خواص حادث شده بوده است .
هیچ گاه به فعل و اراده وتصمیم خود و عقل ناقص مان در مقابل خدا تفاخر نکنیم که خدا به پیامبرش فرموده است :
« و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » (انفال 17 )
تو پرتاب نکردی وقتی که پرتاب می کردی ، بلکه خدا پرتاب می کرد .
رزمندگان با تمام سلحشوری خرمشهر را آزاد کردند و امام (ره) آن داعی بسوی خدا بی پرده متذکر این نکته شد که :
« خرمشهر را خدا آزاد کرد ».
ای عزیزان به چه چیز خود از جمله شعور و عقل و درک خود در فهمیدن حکمت های الهی تفاتخر کنیم اگر می توانیم لحظه ای زمان را نگه داریم . خود آنها که فوق زمان هستند مانند رسول اعظم (ص) می فرمایند :
« انی عبد اله »
عبد در زمان نزول قرآن چه معنی داشته است . عبد همه کارش با مولی است.
ادامه دارد


