نگاه نو

این وبلاگ با موضوعات معرفتی و روانشناسی در جهت پیشبرد سطح آگاهی اعضای خود و عموم استفاده کنندگان فعالیت می کند .

نگاه نو

این وبلاگ با موضوعات معرفتی و روانشناسی در جهت پیشبرد سطح آگاهی اعضای خود و عموم استفاده کنندگان فعالیت می کند .

الگوهای چهارگانه ارتباط با دیگران

طبق نظر روانشناسان مهارتهای ارتباطی مجموعه ای از رفتارهاست که کیفیت ارتباط بین اشخاص را در بر می گیرد . به نظر آنها هر شخصی برای بر قراری ارتباط با دیگران سبک و روش خاصی برای خویش دارد . اما به طور کلی این روشها را می توان درچهار الگوی اصلی( چهار سبک رفتاری )خلاصه نمود. این الگوها عبارتنداز:

سلطه پذیری

سلطه گری

پرخاشگری

قاطعیت

 

برای اینکه بدانیم از میان این الگوها ، کدامیک بهترین الگو برای برقراری ارتباط سالم با دیگران است به طور مختصر به توضیح هر یک اشاره ای می کنیم :

 

سلطه پذیری:

ویژگی افراد این الگو بر قراری ارتباط صادقانه ، غیر صریح ( غیر مستقیم و مبهم ) توام با احترام به فرد مقابل است . افراد سلطه پذیر، دل مشغولی پرهیز از برخورد با دیگران را دارند . حتی اگر این کار به قیمت ضایع شدن حق خودشان تمام شود . آنها معمولا حق را به دیگران می دهند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند چنین افرادی در مقابل انتقاد بسیار مضطرب می شوند و معمولا بر خلاف میل خود عمل می کنند این افراد اغلب سعی می کنند از تعارض فرار کنند و به هنگام مشکل به جای حل مسئله، سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند . معمولا هنگام صحبت کردن سعی می کنند در چشم دیگران نگاه نکنند و در جلسات و مهمانی ها باشند. این افراد ، اغلب در ایجاد ارتباط ناموفق هستند و استعداد بیماری افسردگی را دارا می باشند روانشناسان این گونه افراد را با صفت « من مدار» توصیف میکنند.

 

سلطه گری: 

برقراری ارتباط صادقانه ، غیر صریح ( مهم و غیر مستقیم ) و توام با احترام ظاهری ویژگی افراد این الگو می باشد . فرد سلطه گر خود ودیگران را به عنوان شیء و نه انسان، مورد بهره کشی قرار می دهد وسعی می کند افراد را در جهت خود فریب دهد ومهار کند . بر همین اساس افراد سلطه گر سعی در مهار و بهره کشی از دیگران و حتی خود دارند . چون این اعمال منجربه احساس ایمنی در آنها می شود . زندگی فرد سلطه گر دریای متلاطمی است که در آن با نیرنگ به بقای خود ادامه می دهد و خود و دیگران را در جهت اهداف قلبی و به صورت پنهانی مهار و هدایت می کند .این افراد هر چند ممکن است در کوتاه مدت موفقیتهایی در روابط بدست بیاورند ، اما در دراز مدت ، شکست خواهند خورد. این گونه افراد مستعد افسردگی ، اختلال ، اضطراب وخشم در روابط هستند و روانشناسان به آن ها صفت « تو مدار » اطلاقی می کنند .

 

پرخاشگری:

برقراری ارتباط صادقانه ، نیمه صریح ( مستقیم و مبهم ) و بدون احترام متقابل است . افراد پرخاشگر ، همواره در رقابت با دیگران هستند آنها همیشه فکر می کنند که حق با آنها ست و این دیگران هستند که مشکل درست می کنند و مسئله ساز هستند . خیلی زود خشمگین هستند و همواره دیگران را مسول عصبانیت خود می دانند .از واژه هایی مثل « باید » زیاد استفاده می کنند و معمولا توانایی گوش دادن به طرف دیگر را ندارند هنگامی که با آنها مخالفت می شود ،به شدت بر افروخته می شوند. نباید تصور کرد که فرد پرخاشگر یعنی کسی که همیشه داد و بیداد می کند  بلکه خیلی از اوقات این افراد خشم خود را با زدن بر چسبهای تحقیرآمیز و توهین به دیگران نشان می دهند . بی حوصلگی ، بی قراری و عجول بودن جزء خصیصه های این افراد به شمار می رود . این افراد نه برای خودشان احترام قائل اند و نه برای دیگران این گونه افراد در دراز مدت موفق نخواهد بود .

 

قاطعیت:

ویژگی افراد دارای این الگو ، بر قراری ارتباط صادقانه ، صریح ( مستقیم و روشن ) و توام با احترام متقابل و اصیل ( نه ظاهری) است . یک فرد قاطع هم حق وحقوق خود و هم حق وحقوق دیگران را محترم می شمارد. نکته قابل توجه در مورد افراد قاطع این است که آنها برخلاف افراد سلطه پذیر (که خود را متهم می کنند ) و بر خلاف افراد پرخاشگر ( که همواره دیگران را متهم می کنند ) در تبین و پیدا کردن راه حل به جای متهم کردن خود و یا دیگران به مسئله و چگونگی حل آن توجه می کنند . روانشناسان چنین سبکی از بر خورد را  «مسئله مداری » می گویند این افراد نکات مثبت و منفی را هم در خود و هم در دیگران می بینند . به طور منصفانه و در عین حال هم برای خود و هم برای دیگران احترام قائل اند . بر همین اساس در حل تعارضات هم قادرند دیدگاههای خود را به وضوح بیان کنند و هم احترام خود ودیگران را حفظ نمایند . برهمین پایه این افراد در حل تعارضات بیشتر بر گفتگو تاکید می کنند . بنابراین در ایجاد ارتباط کاملا موفق عمل می کنند.1

 

 

قاطعیت در ارتباط بادیگران:

با ملاحظه چهار الگوی ارتباطی که بیان شد معلوم می شود که برای جلب مقبولیت در جمع و محیط های مختلف و محبوبیت دردل دیگران ، قاطعیت بهترین روش ارتباطی است . چرا که هر یک از ارتباط های دیگر دچار نقصی است که همگی آنها منجربه از بین رفتن اعتماد و ایجاد تنفر در فرد مقابل می شود و بالاخره محبوبیت قلبی را از میان می برد . و این عکس افراد قاطع است که به دلیل نحوه وسبک رفتاری خود اعتماد و احترام و محبت افراد مقابل را کسب می کنند و در نتیجه محبوبیت اجتماعی کسب می کنند .

 

البته این نکته لازم به تذکر است که ما نمی توانیم در واقعیت فردی را بیابیم که قاطع صرف یا پرخاشگر مطلق باشد بلکه هر فردی یک از این الگوها را به اندازه متفاوتی در خود دارد اما از یکی از الگوها بیشتر استفاده می شود . بنابراین ما نیزباید تلاش کنیم بیشتر الگوی ارتباطی در رفتارهای روزمره خود را الگوی قاطعیت قراردهیم .

 

 

هوش اجتماعی:

فردی که بتواند با الگوی صحیح ، ارتباط سالمی با دیگران برقرارکند و درکنار این ارتباط خصوصیات فردی و اجتماعی مثبت خود را (حسن خلق ، همدردی ، همراهی و....) به مرحله بروز برساند و به دیگران نشان دهد ، یقینا مورد توجه افراد واقع خواهد شد و دردید اکثریت آنها دارای مقبولبت و محبوبیت خواهد بود .

 

اما نکته ای که در اینجاست این است که چه استعداد و چه توانایی در فرد می تواند زیر ساخت و پایه چنین عملکرد هایی باشد؟ هر فردی باید دارای ویژگیهایی باشد تا بتواند این ارتباط سالم و خصوصیات اجتماعی لازم را به ظهور برساند . این ویژگیها و استعدادهای خاص را ، روانشناسان « هوش اجتماعی » نامیده اند .

 

« هوش اجتماعی » هنری است که در سایه آن می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد و درغمها و شادیهای آنها شریک شد . کسانی که از نظر هوش اجتماعی قدرتمندند، می توانند کاملا راحت با افراد ارتباط بر قرار کنند و واکنشها و احساسات آنها را به سرعت دریابند، دیگران را رهبری کنند و سازمان دهند و به مشاجراتی که می تواند در هر فعالیت بشری شعله ور شود خاتمه دهند .

 

آنها افرادی هستند که دیگران دوست دارند با آنها باشند زیرا از نظر عاطفی به دیگران نیرو می دهند . حالتهای روحی خوبی درافراد بو جود می آورند و این فکر را در آنها بوجود می آید که اطراف فردی با این خصوصیات بودن چه سعادتی است و در یک کلمه می توان گفت این افراد در نظر دیگران از محبوبیت بسیاری برخوردار هستند.

 

 

مهارتهای هوش اجتماعی:

هوش اجتماعی برچند « مهارت » استوار است که باید آنها را در خود شناخت و تقویت کرد این مهارتهاعبارتند از :

 

1- سازماندهی گروهی : این مهارت برای کسی که «رهبر» می باشد ضروری است و شامل به دست گرفتن ابتکار عمل و همانگ ساختن تلاشهای گروهی مردم است. این استعداد معمولا در مدیران ، کارگردانان و .... با وضوح بیشتری دیده می شود .

 

2- ارائه راه حل : این مهارت همان استعداد میانجیگری ، اجتناب از تعارضها یا حل تعارضهای بوجود آمده است . افرادی که چنین خصوصیاتی دارند در داوریها ، وساطت و حل و فصل و مشاجرات توانایی زیادی دارند .

 

3- ارتباط بین فردی : این استعداد واردشدن در رویارویی با دیگران یا شناختن و پاسخ مناسب دادن به عواطف و علایق مردم است . چنین افرادی در کارها یا بازیهای گروهی موفق هستند . آنها می توانند همسرانی قابل اعتماد ، دوستان تجاری خوب و معلمان موفقی باشند . 

                                                                   

4- تجزیه وتحلیل اجتماعی : این مهارت به معنای توانایی دریافت احساسات انگیزه و علایق دیگران و داشتن درکِ عمیق از آنها می باشد . این آگاهی سبب می شود آنها به سهولت با دیگران صمیمی شوند و در ایجاد روابط دوستانه و نشاط آور «خلاقیت » از خود نشان می دهند و از هر گونه برخورد یا اتفاق روزمره ، شرایطی برای دوستی و نشاط فراهم می آورند وروح خود را محدود نکرده و کردار یا گفتار منفی دیگران را به ذهن نمی سپارند و همواره دنبال فرصتی هستند تا دوستی تازه ای را آغاز کنند .2

 

بنابراین تمامی این مهارتها برای برقراری ارتباط های بین فردی و اجتماعی لازم بوده و در نحوه ارتباط تاثیری می گذارند وسبب جلب دیگران و موفقیت های اجتماعی و محبوبیت می شوند .

 

 

بهترین روش برخورد با مردم:

تمام خصوصیات فردی و اجتماعی که برای رسیدن به محبوبیت لازم است و بطور خلاصه به تعدادی از آنها اشاره شد ، را می توان در این کلام امیرالمومنین ( علیه السلام ) خلاصه کرد . بطوری که حضرت در وصیت خود به امام حسن ( علیه السلام ) می فرمایند : فرزندم در برخورد با دیگران خود را میزان قرار ده آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را برخود نمی پسندی بر آنان نیز مپسند ، ستم نکن همچنان که دوست نداری به تو ستم شود ، نیکی کن همچنان که دوست داری به تو نیکی شود و آنچه را ازدیگران زشت می شماری از خود نیز زشت شمار . 3

 

نکته ای که حضرت اشاره می فرمایند و ما را به آن توجه می دهند این است که شما دوست دارید مردم چگونه و بر اساس چه روشی با شما رفتار کنند ، هر چه را برای دیگران پیشنهاد می کنیم همان بهترین روش است که شما نیز برهمان اساس  با آنان رفتار کنید . اگر دوست دارید با شما مهربان باشند ، اگر دوست دارید با شما صادق باشند ، اگر دوست دارید به شما احترام گذاشته و با شما همدل باشند اگر دوست دارید به دیدار شما آمده و به عهد و پیمان خود وفادار باشند و.... همین اصول را هم شما در رفتار خود با دیگران پیاده کنید قطعاً خواهید دید که در روابط خود موفق بوده و مردم در مجالست ونزدیک شدن به شما تمایل نشان می دهند .

 

این دستورالعملی است که اگر بتوانیم در تمامی مراحل زندگی ، در ارتباط میان اعضای خانواده و در ارتباطهای اجتماعی  به مرحله اجرا درآوریم، زندگی موفقی خواهیم داشت . زیرا آدمی به این مرحله از کمال نخواهد رسید مگر آن که خود خواهی ها ، خودبینی ها و.... را کنار بگذارد و در بعضی مواقع دیگران را برخورد ترجیح داده و ایثار کند و نسبت به مردم فداکار باشد . حضرت حتی این نکته را هم در بیان خود متذکر می شوند که در انجام امور محبت آمیز پیش قدم باشیم . آنجا که می فرمایند :« نیکی کن همچنان که دوست داری به تو نیکی شود »

 

بنابراین کسی که هرچیز را برای خود دوست داشت برای دیگران نیز بخواهد و حتی دیگران را برخود ترجیح دهد و در انجام این امور پیشتاز باشد بالطبع مردم نیز به دیده عظمت و احترام به او می نگرند و رشته محبت بین آنها ایجاد شده و محبوب نزد آنان خواهد بود . البته با رعایت این نکته که در این عمل خود «خلوص نیت» داشته باشد .

 

نتیجه:

پس به این نتیجه کلی می رسیم که بهترین شیوه جذب قلوب دیگران و رسیدن به درجه محبوبیت نزد مردم ( خانواده و جامعه ) ، کسب محبوبیت نزد خداوند متعال و اصلاح کردن رابطه بین خود و خدا می باشد . چرا که شرط رسیدن به این مقام طبق آیات و روایات ائمه (علیهم السلام) « ایمان و عمل صالح » می باشد . پس مومنانی نزد خدا محبوبند که ایمان و آثار آن در دل و جان آنها رسوخ کرده و در اعمال و کردار به مرحله بروز و ثبوت رسیده است و محبوبان حقیقتی چون رسول اکرم و ائمه اطهار ( سلام الله علیهم ) را الگوی زندگی خود قرار داده و متصف به صفات الهی شده اند و شرط اخلاص و بندگی را در زندگی فراموش نکرده اند و چیزی را جز برای محبوب و معشوق (الله) خود نمی خواهند و....لذا خداوند نیز آنان را دوست می دارد و به آنها  عشق می ورزد . چنین افرادی یقیناً محبوب نزد مردم نیز خواهند بود . « چون که صد آید نود هم پیش ماست ) و خداوند قادر و متعال عشق ومحبت آنها را در دل بندگان خود قرارمی دهد . بطوری که اگر خود می خواستند به این هدف دست یابند شاید نمی توانستند.

 

خداوند متعال می فرماید :

 اگر با تمام آنچه در زمین است می خواستی بین آنها الفت و محبت و دوستی برقرار کنی  نمی توانستنی ولی خداوند بین قلوب آنان الفت و محبت ایجاد کرد . 4

                       

یا رب این درگاه دایم قبله مقصود باد

هر که باشد دشمن این خاندان ، نابود باد

هرکه مقبول تو نَبْوَد گرهمه باشد ملک

همچو شیطان ز آسمان کبریا مردود باد . 5

انسیه توسلی – مدرسه علمیه نرجس(علیها سلام)


پی نوشت:

 

1-   مهکام- رضا- مجله حدیث زندگی- مقاله چه کسی محبوب است و چرا ؟

2-   مهکام- رضا- مجله حدیث زندگی- ص 6

3-  دشتی- محمد- نهج البلاغه

4 - سوره انفال - ایه 63

5 -   وحشی بافقی

موفقیت از دیدگاه روانشناسی

در نظر گرفتن ذوق و استعداد:

 

دستگاه آفرینش همه را یک جور نیافریده است بلکه برای اینکه چرخهای اجتماع بچرخد افراد را با ذو ق و استعدادهای متفاوتی آفریده است پاره ای از شکستهای جوانان معلول انحراف از این اصل مهم است. آنها این اصل مهم را فراموش کرده اند که 1در هر سری شوری است، خوشبخت کسی است که ذوقش را در یابد .2

 

حال برای مثال خاطره یک نقاش را بیان میکنم. او در دبیرستان شاگرد تنبلی بود نه درس میخواند ونه به همکلاسانش اجازه درس خواندن میداد. روزی روانشناس مدرسه با او شروع به صحبت کرد واورا نصیحت کرد و از عواقب کارش ترسانید.  گفت که مشکلات زندگی فراوان است و سایه پدر او همیشه بالا ی سرش نیست. وقتی دبیرداشت با او حرف میزد ناگهان  دید که دانش آموز در حالی که به سخنان او گوش میدهد با قطعه زغالی که از روی زمین  برداشته بود عکس پرنده ای را کشید که روی شاخه های پر برگ نشسته است. دبیر هوشمند فهمید که این دانش آموز برای نقاشی آفریده شده  و تصمیم گرفت با پدرش ماجرا را در میان بگذارد . گذشت زمان حرف دبیر را اثبات کرد. چیزی نگذشت که وی نقاش هنر مند و چیره دستی شد .

 

افرادی که ذوق واستعداد خویش را نمیشناسند دو نوع ضرر به جامعه میزنند . کاری که شایسته آن هستند انجام نمیدهند و دیگر آنکه کاری که عهده گرفته اند به خوبی انجام نمیدهند واز عهده آن بر نمی ایند .

 

دانشمندان زیادی و همچنین مخترعان زیادی بودند که ازهمان کودکی استعداد خود را فهمیدند وبا تلاش به موفقیت دست یافتند به عنوان مثال تولستوی در دوران بچگی علاقه زیادی به مطالعه پیدا کرد و کتابهای فلسفی را زیاد میخواند وسعی میکرد مسائل مهم زندگی را مطرح کند وتا پایان عمر این مسائل در قلمرو فکر اوبود .خلاصه اینکه وقتی انسان خود و استعداد درون یعنی شایستگی اش را شناخت و کار را مطابق با آن انجام داد چون استعداد آن را دارد در هدف خود کامیاب میگردد. چه بسا استعداد های نهفته ای است که در شرایط خاص بروز میکند وروان شناسی زبردستی لازم است که این استعداد ها را شناسایی وبه بروز و ظهور آن کمک کند .

 

 

نقش تلاش وکوشش در موفقیت:

 

یکی دیگر از علل به موفقیت نرسیدن برخی از جوانان این است که روح فعالیت در آنها کشته شده است و دلیل این سخن، هجوم جوانان به سوی ادارات و اشغال میزهای مؤسسات دولتی است ونشانگر آن عدم عشق به کارهای سنگین است. با تحقیق درزندگی مردان موفق نشان میدهد که همگی این مردان مردکاروتلاش بوده اند3 به عنوان مثال الکساندر هامیلتن نابغه عصر خود میگوید :مردم به من میگویند تو نابغه هستی من از نبوغ خودم خبر ندارم فقط میدانم شخص زحمتکشی هستم.4

 

در زندگی نامه بیشتر دانشمندان میخوانیم که ایشان در زندگی خواب و استراحت کافی نداشته اند حتی خوراک کاملی نمیخوردند و شب وروز در آزمایشگاه و محل کار خود به سر میبردند و علت آن : 

کشف استعداد.

تلاش در راه این استعداد. 

 

شاید میتوان گفت این افراد از نظر حافظه نابغه نبودند و حتی مغز آنها بایک فرد عادی یکی بوده است ولی در سایه سعی و تلاش به آنجا رسیده اند که مردم تا ابد مدیون زحمات بی دریغ ایشان هستند .

 

در مقابل گفته های بالا در مجله موفقیت شماره 69ص23یک شاعر خارجی در باره گذاشتن چیزی از خود میگوید :یک نقاشی احمقانه بکش یک شعر لی لی  لولو بگو یک آواز لالالی لی بخوان  توی آشپز خانه دیرام دارام برقص چیز جدیدی به جا بگذار که قبلا در دنیا نبو ده است .

 

وقتی این شعر را با آمیزه های دینی خود میسنجیم به روشنی به یک پوچ گرایی میرسیم و به غنی بودن دین خود و مذهب خود پی میبریم که برای هر ساعت و برای هر روز ما انسانها برنامه ریزی کرده است و هرگز کاری لغو و بیهوده را جزء برنامه کاری قرار نداده است و در سایه برنامه ریزی صحیح وبا تلاش و کوشش است که انسان میتواند به درجات عالی برسد. در این جا لازم میبینم که مثال جالبی را که برای خودم نیز مؤثر بوده است بیاورم :

پدری که به پسرش درس تلاش و کوشش میداد به او گفت :پسرم به این مورچه نحیف نگاه کن من ساعتها او را زیر نظر داشتم این موجود خستگی ناپذیر بارها و بارها با این توشه بزرگ از این دیوار بزرگ بالا رفت و پایین افتاد اما از تلاش باز نایستاد . پسر جلو رفت و با انگشتش مورچه را له کرد و پیروزمندانه گفت :فایده این همه تلاش و کوشش چیست ؟پدر با تأسف نگریست و گفت :بیهودگی این نیست که ممکن است لحظه ای دیگر با سر انگشتی له شوی بیهودگی آن است که برای لحظه ای دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد و دست از تلاش برداری .5

 

 

ایمان داشتن به هدف خود:

 

در پرتو ایمان به هدف، انسانی که کامیابی و رسیدن به هدف را در سر میپروراند سختیها و مشکلات را آسان می شمارد. گاهی روی عشق داشتن به هدف جان و مال خویش را می بازد و با چهر ه گشاده به استقبال مرگ میرود و در راه هدف جان می سپارد این همان عشق و علاقه است که انسان را به سوی کرات آسمانی میکشاند، مرگ انتظارش را میکشد برای اینکه طلسم آسمانها را بشکند .

 

ولی وقتی ایمان به هدف نباشد برای تقویت اراده سربازان امریکایی لازم است هر ماه دسته ای از هنر پیشه ها و رقاصان با مخارج زیاد به راه بیفتد و به زندگی تیره آنها با رقص و مجالس دانسینگ رونق و روشنی ببخشند ولی در مقابل سربازان ویتنامی برای هدف مشخص میجنگیدند و هدف آنها آزا د زیستن است .

 

ایمان به هدف آثار فراوانی دارد از آن جمله جانبازی و فداکاری در راه هدف است و در قرآن نیز تصریحات زیادی نسبت به این موضوع شده است .

 

 

متمر کز ساختن فکر:

 

تمرکز فکر یکی از راههای کامیابی است .متمرکز ساختن فکر در یک نقطه باعث میشود که فشار فکر به یک نقطه توجه پیدا کند و هر گونه مانع سرسخت از جلوی پای انسان برداشته میشود .نقش تمرکز فکر در کار مانند نقش اهرم در فیزیک است. کار اهرم آن است که نیروها را در یک نقطه متمرکز کند وبا یک فشار متناسب جسم سنگین را جابه جا کند . دو دلی و جابه جا کردن نهال و اصول فکر موجب پریشانی میشود. همه کاره بودن علاوه بر ضررهای فردی، لطمه اجتماعی شدیدی دارد ،چه بسا اقتصاد و فرهنگ یک کشور را فلج میسازد، هرج و مرج و بیماری بوجود میآورد که اصلاح آن به سختی صورت میگیرد .

 

(رمز پیروزی مردان بزرگ )از نیوتن پرسیدند چطور موفق به اکتشافات زیاد شدی وی گفت: با تأمل مستمر در آنها .او در باره یک موضوع آنقدر فکر و تأمل میکرد تا مانند روز روشن میشد.

 

از دیر باز بشر در این اندیشه بوده است تا با ترفندهای خاصی مانع از تشتت و پراکندگی فکر خود شود وضمن بکارگیری فنون و روشهایی خاص ،گونه ای تمرینها و ورزشهای فکری ساده و پیچیده رادر این زمینه ابداع کرده است که یکی از رایجترین آنها یوگا میباشد. یوگا مارا بر آن میدارد تا به سلامتی جسم وجان خود بیاندیشیم و از قدرت تمرکز حواس و نیروی اراده و دقت برخوردار شویم و در موارد عالیتر به جذبه های معنوی دست یابیم. راه دیگری که برای تمرکز فکر در این کتاب پیشنهاد شده است تلقین به نفس است زیرا این روش میتواند افکار سیاه و منفی را از ذهن بیرون کند وذهن را فقط متمرکز در امور مثبت سازد.6

 

وحالا یک مثال ملموس درباره تلقین به نفس:  لئوناردو داوینچی در دوازده سالگی با خود این گونه پیمان بست و تلقین نمود :روزی من یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ جهان خواهم شد و با پادشاهان زندگی خواهم کرد و همنشین شاهزادگان خواهم بود.7

 

درباره تمرکز فکر و راههای رسیدن به آن کتابهای فراوانی و جود دارد و اسلام نیز به آن توصیه فرموده مانند اینکه میگوید در نماز چیزهایی که مانند عکس باعث بی تمرکز بودن شماست حذف کنید .

 

 

نظم و انضباط داشتن:

 

نظم و انضباط نه تنهایکی از رازهای موفقیت مردان بزرگ است بلکه کاخ بلند آفرینش روی آن استوار میباشد .اگر منظومه شمسی برقرار است و سیارات دور آن میچرخند و کوچکترین خللی در آن رخ نمیدهد برای این است که آفرینش آن را نظم و محاسبه تشکیل داده است. نخستین توصیه حضرت علی علیه السلام بعد از پرهیز از نافرمانی خدا این بود : 

اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم 

شما را به پرهیز از نافرمانی خدا و نظم و انضباط در زندگی تو صیه مینمایم.

 

یکی از نشانه های نظم این است که اوقات شبانه روز را بر اساس نیاز مندیهای خود تقسیم کنیم واز بی نظمی که بر باد دهنده هرگونه استعداداست بپرهیزیم .

 

 

شروع کردن کار ازجاهای کوچک:

 

مقصود از شروع کردن کار از جای کوچک در جازدن درهمان نقطه نیست و اینکه ما باهمت کم وکوچک وارد کارشویم  بلکه مقصود این است که با نقشه بزرگ و همت عالی وارد شویم ولی همه نقشه را یک جا عملی نکنیم بلکه کم کم و خرده خرده به آن جامه عمل بپوشانیم .حال سؤال این است که چرا باید با نقشه بزرگ وارد کار شویم برای این که کسانیکه فکر بزرگ دارند نمیتوانند همت خودرا در دایره کوچکی محصور کنند. حتی از نظر روانی نیز این چنین است یعنی تا انسان خود را برای هدف بزرگ آماده نسازد گاهی به نیمی از هدف هم نمیرسند چه رسد به همه آن. لذا باید تلاش کنیم که در دل خود همتهای عالی را به وجود آوریم .

 

همت بلند دار که مردان روزگار         از همت بلند به جایی رسیده اند

 

حال چرا باید از جای کوچک آغاز کرد ؟ برای اینکه از همان ابتدای کار سود و زیان آن معلوم نیست و به طول زمان نیاز دارد که موانع موجود را از سر راه برداشت چه بسا ممکن است راهی راکه انتخاب کرده ایم بیراهه باشد و اشتباهات فراوانی در نقشه برداری داشته باشیم  در این صورت اگر کار را به صورت بزرگ آغاز کنیم بازگشت از بیراهه به راه بسیار مشکل خواهد بود .مثال برای این مطلب همانا پیامبر گرامی اسلام است که از ابتدا از برنامه های کوچک شروع کرد و آن فقط یک شهادتین بود که از مردم می خواست. بعد از آن کم کم و در آخر کار تمام زندگی مردم را برای آنها برنامه ریزی کرد و حتی برای کوچکترین کارها ی آنها برنامه داشت .

 

 

شورومشورت داشتن:

 

از اصطکاک دو سیم مثبت ومنفی برق می جهد، تقابل و برخورد دو اندیشه نیز فروغ می بخشد. این گاهی پیش پای انسان را روشن میسازد و احیانا افق وسیعی را منور میسازد. البته معنای مشورت این نیست که خود وافکار خودرا در اختیار دیگران قرار دهیم زیرا نتیجه آن همان تقلید وپیروی کور کورانه است که یک نوع خودکشی است بلکه مقصود این است که اول درباره مشکل فکر وتدبر کند وبعد راهنمایی  دیگران را جویا شود وبا تلفیقی ازاین دو مشکلش را حل کند. مانند پیامبر گرامی اسلام که در جنگ خندق با اصحاب خود مشورت فرمودند و هنگامی که دشمن مانند مورو ملخ به قصد تسخیر مدینه به جنگ با آنها آمده بودند با پیشنهاد سلمان فارسی خندقی در اطراف شهر ایجادکردند و بااین کار در جنگ پیروز شدند .مشاوره یکی از تعالیم عالی اسلام است خدای بزرگ به پیامبر خود دستور میدهد که ای محمد (صلی الله علیه واله):

شاورهم فی الامر

در امور اجتماعی و سیاسی با یاران و دوستان خو د مشاوره بنما (ال عمران آیه 159)

 

 

عبرت گرفتن از تاریخ:

 

یکی از خوشبختیهای ما در این زمان این است که اولین نفراتی نیستیم که براین کره خاکی قدم میگذاریم بلکه پیش از ما میلیاردها انسان زندگی میکرده اند که تاریخ شاهد اعمال زشت و زیبای آنها بوده است و نتیجه این اعمال را به ودیعه در اختیار ما گذاسته است تا ما از آنها عبرت بگیریم.

 

پاپها و کشیشان در قرون وسطی با به وجود آوردن (شرکت اعضای علم) در میان دسته خاص ،دیگران را از خواندن کتاب منع میکردند تا از جهالت مردم بیشتر استفاده کنند و بهتر بتوانند بر آنها حکومت کنند. در سوره روم آیه 9 خداوند به مردم دستور میدهد که زندگی اقوام گذشته را بخوانند و از زندگی آنها عبرت بگیرند حضرت علی علیه السلام نیز درا ین باره میفرمایند:   فرزندم اگر چه من با ملل گذشته همزمان نبوده ام اما تاریخ آنهارا با دقت خوانده ام وبه پستیها و بلندیهای روز گار و قوانین ملل واقف شده ام من آنچنان تاریخ آنها را خوانده و بر آنها مسلطم تو گویی باآنها زندگی کرده ام ودر حوادث زندگی باآنها همقدم بوده ام .خلاصه اینکه انسان با مطالعه کتب عبرت آموز میتواند زندگی حال و آینده اش را بسازد .

 

 

استفاده کردن از فرصت:

 

فرصتهای زیادی برای افراد پیش می آید اما بعضی از افراد چون عادت دارند کار امروز را به فردا بیندازند این کلیدهای طلایی راکه راز کامیابی و موفقیت آنهاست ازدست میدهند در صورتیکه نه تنها کار امروز را نباید به فردا انداخت بلکه کار فردا را هم نیز باید امروز انجام داد .از ابومسلم خراسانی پرسیدند راز کامیابی شما چه بوده است گفت: هر گز کار امروز را به فردا نیفکندم.

 

چه بسا نیرویی که برای تاخیر انداختن کار مصرف میشود برای انجام خود آن کار کافی باشد.8

 

عده ای کارشان این است که برگذشته افسوس بخورند وبا خود بگویند اگر آن باغ را خریده بودم سود کلانی نصیبم میشد یااگر ادامه تحصیل داده بودم و به دانشگاه رفته بودم اکنون یک شخصیت به نام بودم وبااین کار تمام وقت خودرا در افسوس خوردن وبر قبر دیروز گریه کردن تلف میکنند. در حالی که اگر امروز تکانی بخورند و تصمیمی جدی بر استفاده از وقتهایشان بگیرند به موفقیت خواهند رسید. گروهی دیگر بر عکس گروه بالا هستند یعنی همیشه مضطرب هستند که مبادا رفوزه شوم یا مبادا در این کار موفق نشوم واین افکار واضطراب آنها را از مطالعه وکار باز میدارد وفرصت رااز دست می دهند.

 

دراین باره چه زیبا سروده است سراینده تازی زبان :

 

ما فات مضی وما سیاتیک فاین     قم فاغتنم الفرصه  بین العدمین 

 

یعنی آنچه را از دست دادی گذشته است و آینده هنوز نرسیده است هم اکنون برخیز واین لحظه را که از هر دو طرف بر نیستی میرسد غنیمت بشمار وکار را انجام ده .

نگاهی دیگر به ازدست ندادن فرصتها:  برای اینکه قدر فرصتها ی خود را بدانی به آنهایی فکر کن که هیچ گاه فرصت آخرین نگاه وخداحافظی رانیافتند به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند روز خوبی داشته باشی و هرگز روزشان شب نشد.9

 

بهترین فرصت برای کار کردن درس خواندن وثروت اندوختن دوره جوانی است وهر چه ازاین دور ه بگذرد قدرتهای مادی و معنوی او رو به کاهش میرود.

 

حضرت علی علیه السلام میفرماید: انسان هنگامی پی به با ارزش بودن جوانی و تندرستی میبرد که آنها را از دست داده باشد .

 

از سفارشات پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به یکی از شاگردانش به نام ابوذر این است که پیش از آنکه زمان پیری تو فرارسد ارزش جوانی را بدان .

 

کسانی که پی به با ارزش بودن وقت و عمر خود برده اند اوقات خود را بیهوده تلف نمیکنند به عنوان مثال گروهی از دانشمندان برخی از آثار و نوشته های خود را در مواقعی نوشته اند که اغلب مردم آنرا به اتلاف میگذرانند مانند دکتر  ماری کوری که یکی از آثار خود را در ضمن رفتن از خانه بیماری به خانه بیمار دیگر نوشته است یا مثلا دکتر بورنی زبان فرانسوی و ایتالیایی ر ادر طی رفتن به اداره و بازگشت از آن یاد گرفت یا فقیه علم وادب مرحوم مدرس خیابانی یکی از آثار گرانبها ی خود راکه  در پیرامون مترادفات زبان فارسی میباشد موقع صرف صبحانه نوشته است .

 

البته اعصاب خسته احتیاج به تفریح و سرگرمی دارند  و هرگز نباید آنرا به حساب اتلاف وقت نهاد زیرا این قبیل تفریحات انسان را از افسردگی نجات میبخشد ولی با این همه دیدن هر نوع فیلم و خواند ن همه نوع کتاب صحیح نیست چون همه آنها آموزنده نیستند وضررها ی سهمگینی به انسان وارد میکنند.

 

 

قاطعیت در تصمیم:

 

انسان مانند حیوان دارا ی اراده است ولی تفاوت آن در این است که حیوان لگام اراده اش به دست غریزه حیوانی اش میباشد ولی لگام اراده انسان به دست عقل و فرد میباشد. مقصود این است که انسان بعد از اینکه سود و زیان کارش را سنجید و عقل و خرد آن را تایید کرد باید با قاطعیت تصمیم جدی برای رسیدن به آن هدف گرفت و باید بدانیم هر چه کار مشکلتر باشد اراده ما باید راسختر باشد و رمز موفقیت، داشتن اراده تواناست که مشکلات را از میان بردارد .

 

تردید ودودلی یکی از آفات اراده و تصمیم است و ضربه محکمی بر هوش و نبوغ محسوب میشود. مرد مصمم مانند یک سرباز آماده به خدمت است که هر گاه به او فرمان آماده باش دهند به پیشباز  حوادث میرود واز مشکلات هراس به خود راه نمیدهد .

 

امیرمومنین به فرزند خود دستور تصمیم میدهد : در جنگ جمل که میان علی علیه السلام وپیمان شکنان در گرفت امیر مومنان پرچم حمله را به دست فرزند خود محمد حنفیه داد وبرای تقویت اراده فرزندش جمله هایی گفت. او چنین فرمود: اگر کوههای اطراف بصره از جای خود کنده شوند تو هرگز از جای خود تکان نخور وپابه فرار و عقب نشینی مگذار دندانهای خود را روی هم بگذار و فشارده تا نیروی اراده وتصمیم از داخل وجود تو سخت بجوشد کاسه سر را در راه خدا عاریت ده با دیدگان تیزبین سربازیت حرکات دشمن را در تمام میدان در نظر بگیر و چشم خودرا از هرگونه ناگواریها بپوش وبا قدرت اراده و قاطعیت تصمیم همه را نادیده بگیر. بدان پیروزی نهایی از ناحیه خداست وما موظفیم از طریقی که نشان داده شده وارد شویم (نهج البلاغه خطبه 10)

 

مردان بزرگ وپایه گذاران علوم کسانی بودند که "نمیشود" و "نمیتوانم "را از قاموس زندگی حذف کردند وبه همه چیز از طریق عقل و کلمات "میشود" و"میتوانم" استفاده میکنند .مردانی که منفی باف وضعیف الاراده هستند هیچگاه نمیتوانند از موقعیتهای خود استفاده کنند بلکه همیشه مزاحم دیگران هستند امروزه بسیاری ازبیماریها و مشکلات از طریق تقویت اراده معالجه میشوند.

 

 

احساس ثروتمند بودن10:

 

بزرگی میگوید نیازی به داشتتن دارایی های مادی نیست تا ثروتمند باشیم فقط کافی است احساس بی نیازی و قناعت را در خود تقویت کنیم. چه بسا نعمتهایی که به ما انسانها بخشیده شده ولی ما آنها را نادیده گرفته ایم .میتوان به خاطر نداشتن خانه اتومبیل و املاک و...هر روز شکایت کرد ویا بایک دید مثبت به تمام مسائل نگاه کرد. نمونه ای از این دیدگاهها :

 

من ثروتمندترین انسان روی زمین هستم .از آنجایی که اگر به مدت طولانی در یک خانه بمانم خسته میشوم پس سعی میکنم خانه نخرم تا خودم را محدود نسازم. من سالی یک بار خانه ام را عوض میکنم بنابراین میتوانم تجربیات زیادی در مورد همسایه ها ،ویژگیهای یک خانه خوب و محله خوب کسب کنم .من از یک نفر میخواهم که یک سال خانه اش را به من بدهد تا ببینم مناسب است یا نه و اگر نامناسب بود خانه را به او پس میدهم وخانه یک نفر دیگر را امانت میگیرم .

 

سعادت یا عدم سعادت ما نتیجه تفکر ماست .ذهن انسان ونظام باورهای او تعیین کننده کیفیت زندگی او هستند و ذهن ما بسته به شیوه ای که برای تربیت آن اتخاذ میکنیم ما را ثروتمند یا فقیر نگه میدارد. فقر نتیجه تفکر فقیرانه است اگر ثروت میخواهید نوع تفکر خود را باید عوض کنید .پول به خودی خود نه خوب است ونه بد پول فقط پول است وهر کس ممکن است بتواند بدون آن هم کاملا شاد باشد. ما این را میگوییم که وضعیت هر فرد ساخته و پرداخته خود اوست و اگر اوواقعا تصمیم به تغییر بگیرد به این هدف دست پیدا کند. 11

 

گردآوری : هما بنفشه

استاد راهنما: خانم رحمت آبادی

مدرسه علمیه نرجس علیها سلام- مشهد مقدس


پی نوشت ها:

 

1.   سبحانی، جعفر، رمز پیروزی مردان بزرگ ،انتشارات نسل جوان، ص 10

2.   همان ص10

3.   همان ص20

4.   همان ص21

5.   مجله موفقیت- شماره 74-آبان 83-ص7

6.   دکتر مورفی- ژوزف- تقویت وتمرکز فکر- ناشر هوشیار- رزم آزما- ص99و100

7.   متیوس- اندرو- راز شاد زیستن- نشر نیریز- ص 34

8.   سبحانی- جعفر- رمز پیروز ی مردان بزرگ –انتشارات نسل جوان- ص102

9.   مجله موفقیت- شماره 68-اردیبهشت 83-ص31

10.  مجله موفقیت- شماره 73-مهر 83-ص46

11.  متیوس- اندرو- راز شاد زیستن- نشر نیریز- ص 35و37

 

اسلام و تفکر سیستمی در مورد مسائل زنان

از مسائل مورد بحث ومهم در تمام اعصار و زمانها و در زمان کنونی ، زن و مسائل در ارتباط با آن بوده و هست . هر کدام از مکاتب  مختلف فکری به نوعی درباره این موضوع سخن به میان آورده و آن را شاخ و بال داده اند . یکی راه افراط و دیگری راه تفریط را پیموده است.

 اما اسلام در چهارده قرن پیش ظهور کرد . در جامعه ای که زن بسیار حقیر و پست شمرده می شد ، تا جایی که زنده به گور می شد .اسلام آمد و خط بطلان بر روی تمام عقاید جاهلی کشید .

 اسلام در تمام مسائل و مواردی که ارتباط با زن دارد ، صحبت کرده و آیات و روایات فراوانی در این زمینه ذکر شده است . زن از منظر قرآن همان است که در طبیعت هست . از این روست که هماهنگی و انطباق کامل بین دستورات الهی اسلام و دستورات فطرت و طبیعت می باشد .

اسلام بزرگترین خدمت را با اصولی که در قوانین و احکام مربوط به زن قرار داده به زن اعطا کرده . همزمان با آشنا کردن زنان به حقوق واقعی خود شخصیت و کرامت فراموش شده ایشان را احیا نمود . اسلام به شیوه های مختلف کرامت انسانی زن را برای همگان آشکار می سازد .

 « اسلام در حق زن نظریه ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه دنیا گذاشت تا آن روز چنین طرز تفکری در مورد زن نداشت . اسلام در این نظریه خود ، با تمام مردم جهان درافتاد ، و زن را آنطور که هست و بر آن اساسی که آفریده شده ، به جهان معرفی کرد ، اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود . »1

در تمام مسائل زنان که اسلام به آن پرداخته ، اصولی همواره حاکم است که اهداف والایی را از آن اصول ، مد نظر داشته است .که در اینجا به بررسی اجمالی در مورد این اصول که پایه ریز مسائل زنان در مکتب اسلام می باشد ، می پردازیم .

 اصل تساوی زن و مرد

به کار بردن واژه تساوی بسیار ظریفانه است . در اسلام تساوی حقوق زن و مرد مطرح است نه تشابه. برعکس جامعه غرب که سعی می کنند تساوی را با تشابه یکی فرض کنند .

مساوات در اسلام ، اصلی غیر قابل انکار و حتی تردید ناپذیر می باشد و ریشه در تمام قوانین ودستورات    اسلامی دارد . گرچه این اصل ، قلمرو گسترده دارد و نمی توان آن را محدود به بعضی مسائل کرد ؛ اما

دراینجا به بعضی اشاره می کنیم :

ازدواج :

در امر ازدواج زن همانند مرد در تصمیم گیری و انتخاب در این امر آزاد است و هیچ اجباری در کار نیست و بدون رضایت او ، پیوند ازدواج ، اعتباری ندارد .

امام صادق(ع) می فرمایند :

« تستأمروا البکر و غیرها و لاتنکِح الا باَمرِها »2

با زنان چه باکره و چه غیر باکره در امر زناشویی مشورت کنید و با آنان پیوند زناشویی نبندید مگر به خواست خودشان.

پاداش و کیفر:

زن و مرد هردو ، در تکالیف و وظایف معنوی خود یکسان و برابرند و به صورت یکسان  از ثواب و عقاب اعمال خود بهره می گیرند .

استاد محمد تقی جعفری می فرماید :

« در قرآن حتی یک آیه هم وجود ندارد که در آن به مردان  برتری خاصی ببخشد ویا آنان را مستحق عنایتی بیشتر از زنان قرار دهد . آیات الهی هر دو جنس را در واجبات  و اوصاف عالی برابر می داند .»3

 

تعلیم و تربیـت:

فرا گرفتن علم و دانش موضوعی است که در آیات و روایات بدان سفارش فراوان شده است و برای هر زن ومردی ضرورت دارد . در دیدگاه اسلام آموزش حقی است که زن و مرد از آن بطور یکسان بهره می گیرند .

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند : « طلبُ العلمِ فریضةٌ علی کل مسلم و مسلمة »4

ارث:

زمانی که اسلام ظهور کرد ، زنان از ارث محروم بودند ؛ اما اسلام تفاوت بین زن و مرد را از بین برد و حق ارث زنان را برای همگان آشکار ساخت .

قرآن می فرماید :

« للرجالِِ نصیبٌ مما ترک الوالدانِ و الاقربون و للنساء نصیبٌ مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه و کثر نصیباً مفروضاً »5

قانون ارث در نظام حقوقی اسلام  بر پایه عدالت بنیان گذاری شده است  و اگر به این نکته توجه شود که زن هیچگونه مسئولیت مالی در برابر اطرافیانش ندارد ، بسیار منصفانه و منطبق بر شأن و کرامت زن نشان می دهد . البته در مواردی سهم الارث زن برابرسهم مرد وشاید بیشتر هم باشد که در احکام و قوانین اسلامی و مدنی توضیح آن آمده است .

پس به عبارت بهتر می توان گفت : اسلام ارث را بر اساس زن یا مرد بودن بنیان نکرده ، بلکه بر پایه مسئولیتها و وظایفی که افراد در قبال دیگران دارند ، وضع نموده است .

عقیده و ایمان:

هر انسانی چه زن و چه مرد از نظر ایمان مساوی هستند و هیچگونه تفاوتی از این مورد بین آنها وجود ندارد .

قرآن کریم می فرماید :

« وَالذین یُؤذون المؤمنین و المؤمناتِ بِغَیر ما اکتَسَبوا فقدِ احتَمَلوا بهتاناً و اثماً مبینا ً»6

وآنان که مردان و زنان با ایمان و بی تقصیر و گناه را بیازارند ، دانسته گناه و تهمت بزرگی را مرتکب شده اند .

ا صل وحدت هویت و بعد انسانی زن و مرد 

آفرینش:

زن و مرد ازیک گوهر و سرشت ، بدون هیچگونه برتری از نظر خلقت نسبت به یکدیگر آفریده شده اند . و این نکته در آیات نورانی قرآن کریم بارها یادآوری شده است . آنجا که می فرماید :

« هو الذی خلقَکم من نفسٍ واحدةٍ و جعل منها زوجَها لیسکنَ الیها ... »7

اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا با او آرامش یابد.

« و مِن ایاتِه اَن خلق لکم مِن انفسکم ازواجاً لِتَسکنوا اِلیها ... »8

و از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار ایشان آرامش  یابید ... .

پس زن در خلقت از همان جوهر مرد است و عقاید باطلی که در این زمینه مخصوصا در دوره جاهلیت رواج داشته ، همه توسط آیات نورانی قرآن فسخ شده است و « من نفس واحده » و« من انفسکم » در آیات یاد شده نشان از همین مطلب دارد .

تکامل زن:

زنان همانند مردان می توانند به رشد معنوی و تکامل روحی دست یابند و این مسئله اختصاصی به جنس مرد ندارد. همانگونه که قرآن این نکته را به روشنی تصریح می کند :

« و مَن یَعمل مِن الصالحات مِن ذکرٍ اَو اُنثی و هو مُؤمِن فَاولئک یَدخُلون الجنة و لایظلمون نَقیرا »9

و هرکس کاری شایسته کند ، چه زن و چه مرد ، اگر مومن باشد به بهشت می رود و به قدر آن  گودی که بر پشت هسته خرماست به کسی ستم نمی شود .

« مَن عمل صالحاً مِن ذکرٍ اَو انثی و هو مُومن فلنحیینّه حیاةً طیبة و لنجزینَّهم اجرُهم باحسن ما کانوا یعلمون »10

هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهد ، اگر ایمان آورده باشند ، زندگی خوش و پاکیزه ای به او خواهیم داد وپاداشی بهتر از کردارشان .

اصل تفاوت طبیعی بین زن و مرد

بدون شک بین زن و مرد از لحاظ های گوناگون تفاوت است و به هیچ عنوان نمی توان آن را انکار کرد ؛ اما هرگز نمی توان این تفاوتها را کمبود و نقص برای یک جنس و برتری برای جنس مخالف برشمرد .

به عبارت دیگر « تفاوتهای زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال ، قانون خلقت خواسته است با این تفاوتها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعا برای زندگی مشترک ساخته شده اند به وجود آورد .»11

بعد جسمی :

روشن است که زن ومرد از نظر جسمی تفاوتهای زیادی دارند و هیچ فردی این را انکار نمی کند . حتی هر یک از سلولهای بدن هر انسانی نشان از جنسیت خویش داردو این تفاوتها دلیل بر فرق در توان کاری و قدرت بدنی شده که به طور معمول مردان از زنان قویتر می باشند و از این نظر برتری دارند . اما رشد دختران ازپسران شدیدتر و بلوغ آنها زودتر صورت می گیرد . ازدواج و تولید نسل معلول همین تفاوتهاست .

بعد روانی و عاطفی :

زنان سرشار از عواطف و احساسات می باشند و زودتر از وقایع تأثیر می پذیرند و به هیجان    می آیند . البته این وجود مالامال از احساس حکمتی است تا کار تولید نسل و تشکیل خانواده بهتر صورت گیرد .

علامه طباطبایی در مورد تفاوتهای جسمی و عاطفی چنین می فرمایند :

« زن در عین دارابودن مشترکات از جهاتی با مرد اختلاف دارد . چون ویژگیهای ساختمانی متوسط زنان نظیر : مغز ، قلب ، شریانها ، اعصاب ، قامت و وزن ، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مؤخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیفتر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد . و احساساتی لطیف نظیر : دوستی ، رقت قلب ، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود . بنابراین زندگی زن « احساس گرا » و زندگی مرد « اندیشه گرا » است . »12

اصل استقلال و آزادی زن

بعد فرهنگی :

اسلام می خواهد زن آشنا به تمام معارف الهی باشد و از نظر فرهنگی و علمی رشد کند تا بتواند  نسلی عالم به معارف حقه و سرشار از علم و دانش بپروراند . به همین دلیل آموختن علم و دانش را  محدود به زمان و مکان نکرده و بر هر انسانی اعم از مرد و زن ضروری و لازم دانسته است . حتی در آموختن اصول اعتقادات و احکام شرعی که بر زنان تکلیف و واجب می باشد ، اجازه شوهر شرط نیست و منع شوهر در آن تأثیری ندارد .

بعد اجتماعی :

در اسلام زنان در مسائل اجتماعی شرکت می کنند و هیچ منعی برای شرکت در فعالیتهای گروهی ندارند . مانند شهادت دادن ، سرگرمی در اوقات قراغت ، حق امر به معروف و نهی از منکرقرآن می فرماید :

« والمؤمنینَ و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهَون عن المنکر و یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و یُطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله اِن الله عزیٌز حکیمٌ »13

مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی بر برخی ولایت ( سرپرستی ) دارند . به معروف یکدیگر را امر می کنندو از منکر بازمی دارند و نماز می گذارند و زکات می دهند و از خدا و پیامبرش فرمانمی برند ، خدا اینان را رحمت خواهد کرد ، خدا پیروزمند و حکیم است.

البته اسلام حضور زن در اجتماع را مشروط بر حفظ حجاب و پوشش کامل او دانسته ؛ که این به معنی محدود کردن زن نیست . به عبارت دیگر  « اسلام با حضور اجتماعی زن مخالف نیست ؛ بلکه با بی بندوباری و بی پروائی و بی عفتی اجتماعی مخالف است. حجاب در اسلام به معنی منع حضور زن در جامعه نیست ؛ بلکه به معنی  حضور تحت شرایط معین است .»14

بعد سیاسی :

در زمان پیامبر اکرم (ص) شوهر یا پسر بجای زن نمی توانست بیعت کند ؛ بلکه پیامبر (ص) طبق دستور قرآن کریم با زنان بیعت کردند و در تاریخ نیز ثبت شده است .

قرآن می فرماید :

«  یا ایها النبی اذا جاءک المؤمنات یبایعنک علی اَن لایشرکنَ بالله شیئاً و لایسرقن و لایزنین و لایقتلن اولادهن و لایأتین بهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لایعصینک فی معروف فبایعهن و استغفر لهن الله اِن الله غفورٌ رحیم ٌ»15

ای پیامبر اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند با بیعت کنند ، بدین شرط که هیچ کس را با خدا شریک نکنند و دزدی نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند و بهتان نزنند و فرزندی را که از آن شوهرشان نیست به او نسبت ندهند و در کارهای نیک از تو نافرمانی نکنند ، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است .

پس زنان به عنوان یک فرد در جامعه انسانی می توانند در فعالیتهای سیاسی شرکت کنند و نظر خود را درباره موضوعات سیاسی آزادانه بیان کنند .همچنین زنان در زمان پیامبر (ص) در نهضت بزرگ اجتماعی سیاسی هجرت شرکت کردند .

قرآن کریم می فرماید :

« یا ایها الذین امنوا اذا جاءکم المؤمنات مهاجرات فامتضوهن الله اعلم بایمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلاترجعوهن الی الکفار»16

ای ایمان آورندگان . چون زنان مؤمنی که مهاجرت کرده اند به نزدتان آیند ، بیازماییدشان . خدا به ایمانشان داناتر است . پس اگر دانستید که ایمان آورده اند  ، نزد کافران بازشان مگردانید ... »

بعد اقتصادی:

اسلام زن را در مباحث مالی و اقتصادی آزاد گذاشته است .

« للرجال نصیبٌ مما اکتسبوا و للنساء نصیبٌ مما اکتسبن » 17

« اسلام به شکل بی سابقه ای جانب زن را در مسائل مالی و اقتصادی رعایت کرده ، از طرفی به زن استقلال و آزادی کامل اقتصادی داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده و حق قیمومیت در معاملات زن را از مرد گرفته و از طرف دیگر با برداشتن مسؤولیت تأمین بودجه خانوادگی از دوش زن ، او را از هر نوع اجبار و الزامی برای دویدن به دنبال پول معاف کرده است .»18

علاوه بر آزادی اقتصادی زن در اموال خود ، اسلام برای زن مهریه و نفقه قرار داده است ؛ به این علت که نیروی جسمانی او کم است و همچنین قوای بدنش در اثر دوران بارداری و  شیردهی و تربیت فرزند نیز کمتر می شود وپرداخت نفقه و مهریه بر مردان واجب است .

اصل بزرگداشت شخصیت زن :

در نقش همسری:

قرآن می فرماید :

« و عاشروهن بالمعروف »19

علامه طباطبایی می فرماید : « معروف همان چیزی است که متضمن هدایت عقل و حکم شرع و فضیلت و محاسن خلق نیکو و سنتهای حسنه در آداب است .» 20

در روایات نیز مردان به نیکی کردن و حسن معاشرات با همسرانشان سفارش شده اند .

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند :

« خیرکم ، خیرکم لأهله و أنا خیر لأهلی »21

بهترین شما کسی است که برای خانواده خود بهترین باشد و من برای خانواده ام بهترینم .

پیامبر (ص ) :

«اقربکم منی مجلسا یوم القیامة ... خیرکم لاهله »22

نزدیکترین شما به جایگاه من در روز قیامت ، کسانیند که با همسرانشان بهتر رفتار کنند.

در نقش مادری:

در مکتب انسان ساز اسلام بر احترام به پدر و مادر سفارش شده است .

« و قضی ربک ألا تعبدوا إلا ایاه و بالوالدین إحسانا ....»23

«و وصینا الانسان بوالدیه ...»24

اما در مورد مادر و احترام نسبت به او بیشتر سفارش شده است .

«الجنة تحت اقدام الامهات »25

بهشت زیر پای مادران است .

در نقش فرزندی :

تا قبل از ظهور اسلام به علت وجود عقاید جاهلی که بین مردم رواج داشت ، فرزند دختر را ننگ و حقیر می شمردند . اما اسلام به دختر ارج نهاد و شخصیت و کرامت انسانی او را احیا کرد . پیامبر (ص) دست دخترشان را می بوسیدند و به ایشان احترام می گذاشتند .

«وقتی به پیامبر (ص) خبر دادند خداوند دختری به او عطا کرده نگاه حضرت به صورت اصحابش افتاد، آثار ناخشنودی را در چهره آنان ملاحظه کرد ، سپس فرمود : این چه حالتی است که در شما می بینم ؟ خداوند گلی به من داده ؛ آن را می بویم و روزیش با خداست .»26

امام صادق (ع) :

«البنات حسنات و البنون نعمة و الحسنات یثاب علیها و النعمة یسأل عنها »27

اهداف

احیای شخصیت زن :

اسلام کرامت و شخصیت زن را زنده و احیا کرد ؛ شخصیتی که به فراموشی سپرده شده و از بین رفته بود . زنانی که در دوره جاهلیت از حقوق انسانی خود محروم بودند و حتی به دید یک انسان  به آنها نگاه نمی شد ، با حقوق خود آشنا شدند و اجازه یافتند در جامعه حضور فعال داشته باشند .

لغو بد بینی ها :

زن را در دوران قبل از اسلام ، عامل وسوسه ، فریب و گول زدن مردان و مایه ننگ و خواری برای خانواده و پست و حقیر می شمردند .  اسلام با شخصیت دادن به زن و سفارش های فراوان نسبت به زن و احترام به جایگاه زن و بیان حقوق او تمام این عقاید خرافی و جاهلی را از بین برد و ریشه کن کرد .

لغو ضرب و شتم و آزار رساندن به زنان :

در آیات و روایات بسیار بر حسن معاشرت و نیکویی به زنان سفارش شده و از آزاررساندن به زنان نهی شده است . در دوران تاریک قبل از اسلام به این دلیل که برای زن هویت انسانی قائل نبودند ، از هرگونه آزار و اذیت نسبت به او دریغ نمی کردند .

رسول اکرم (ص) می فرمایند :

« مَن ضرَب اِمرأة بغیر حق فأنا خَصمُه یومَ القیامة»28 

کسی که همسر خود را بدون حق بزند من در روز قیامت دشمن او هستم .

احیای حقوق زن:

درآن روزگاری که برای زن ارزش و منزلتی قائل نبودند ، اسلام مردان را به پرداخت نفقه و مهریفرمان داد و آن را به عنوان یک وظیفه و مسئولیت برعهده مردان نهاد .

اسلام در تمام مسائلی که مطرح می کند ، سیستم خاص خودش را دارد . بسیار قاطع با اصول والای انسانی و اهدافی بسیار عالی که در هیچ کدام از قوانین بشری و مکاتب ساخته دست بشر یافت نمی شود . به این علت که تمام احکام و قوانین آن منطبق بر اصول فطرت و خلقت می باشد و هیچگونه تضادی با قوانین حاکم بر طبیعت ندارد . پس تمام انسانهای پاک سرشت پذیرای احکام نابش می باشند .

امید است بتوانیم با به کاربردن دستورات اسلام در احیای احکام الهی کوشا باشیم .

 

                                                          والسلام

 

پژوهش :  مرجان کاظمی 

مدرّس مدرسه علمیه نرجس ( س) مشهد مقدس

 

پی نوشت ها

 

1. سید محمد حسین طباطبایی ، ترجمه تفسیر المیزان ، جلد چهارم  ، صفحه 99    

2 .وسائل الشیعه ،  جلد 14 ، ص 214

3.محمد تقی جعفری ، تفسیر نهج البلاغه ، ج 11، ص 286      

4.  وسائل الشیعه ، ج 18 ، ص 13-14

5.  سوره نساء ، آیه 7

6. سوره احزاب ، آیه 58

7. سوره اعراف ،  آیه 189

8.  سوره روم ، آیه 21

9.سوره نساء ،آیه 124

10.  سوره نحل ، آیه 97

11.مرتضی مطهری ، نظام حقوق زن در اسلام ، ص 161

12.محمد حسین طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج 4 ، ص 89

13.  سوره توبه ، آیه 71

14. علی قائمی ،  حیات زن در اندیشه اسلامی ،ص 244

15.سوره ممتحنه ، آیه 12

16. سوره ممتحنه ، آیه 10

17.  سوره نساء ، آیه 32

18.مرتضی مطهری ، نظام حقوق زن در اسلام ، ص 208

19.  سوره نساء ، آیه 19  

20.  تفسیر المیزان ، چ 2 ، ص 228      

21.وسایل الشیعه ، ج 20 ، ص 171 ، ح 8

22.وسایل الشیعه ، ج8 ، ص 507

23.سوره اسری ، آیه 23

24.سوره لقمان ، آیه 14

25. مستدرک الوسائل ، ج 15 ص 180

26.وسائل الشیعه ، ج 21 ، ص 365

27.وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 10323

28. ارشاد دیلمی (1) و (2) ص 291

 

 

 فهرست منابع و مأخذ

 

1.   قرآن کریم

2.حر عاملی، محمد ، وسائل الشیعه ، موسسه آل البیت (ع) لاحیاء التراث، قم ، چاپ سوم ، 1374 هـ .شجلد15 ، 20 ، 21

3.جعفری ، محمد تقی، تفسیر نهج البلاغه

4.طباطبایی ، سید محمد حسین ، تفسیر المیزان ، انتشارات موسسه مطبوعاتی دارالعلم ، قم

5. قائمی ، علی ، حیات زن در اندیشه اسلامی ، انتشارات امیری ، چاپ اول ، 1373 هـ .ش

6.محدث نوری ،مستدرک الوسائل ، موسسه ال البیت(ع) لاحیاء التراث ، قم ، چاپ اول ، 1407 هـ ق

7. ارشاد دیلمی ، ج 1 و 2